تبلیغات
Love Story - من زنم ...
من زنم ...

وقتی به دنیا بیایی و تو را انکار کنند...

وقتی قدومت را مایه ی ننگ بدانند...

وقتی برای مذکر بودنت گوسفند نذر کنند...

و بخواهند تو را زنده به گور بفرستند...

تو را از خود ندانند...

ضعیفه بخوانندت و ضعیفه بدانندت...

برادرت در کوچه فوتبال بازی کند و تو در خانه خاله بازی...

برادرت آزاد باشد و تو زندانی...

از بچگی در سرت بخوانند...

دختر باید حیا داشته باشد...

باید سر به زیر باشد...

باید خانه نشین باشد...

دختر باید بار دختر بودنش را همیشه به دوش بکشد و لال بشود...

و آنقدر خانم بودن را با مفهومی متفاوت از خانومی در سرت بگنجانند که بزرگ میشوی و میفهمی خانم بودن از نظر آنها یعنی تو سری خوردن...

مرد زمانه نیازش را تامین کند و تو محکوم به بکارت...

احساس و قلبت را در پرده ات خلاصه کنند...

آنگاه میفهمی...

تو ،

زنی ...

مرد زمانه بر تو سروری میکند و تو محکوم به شلاق سکوتی...

حقوق برابر یعنی چه؟

مرد ، مرد است و ضعیفه ، ذلیله...

اگر صورتش زبری دارد باید نوازشش کنی...

بوی عرق بدهد باید کنارش بخوابی...

مرد احساساتش را بروز نمیدهد و حرفش مساوی ست با عملش...

و من به تو میگویم...

عملش یعنی ، زیر شکمش...

و تو با عشق تنت را بسپار و او با هوس نیازش را برطرف میکند...

باید باشی...

چون زنی...

او دست درازی میکند...

او توهین میکند...

او خیانت میکند...

و او حق طلاق را دارد...

تو 9ماه تحمل میکنی...

شب زنده داری میکنی...

ویار به جان میخری...

و او حق فرزند را دارد...

ولی...

قلب باکره ات را دستت بگیر...

سرت را بالا بگیر...

و بگو:

من ، زنم ...

و به تو ای مرد،

با تمام قداست احساسی که به تو دادم و تنی که به تو سپردم...

و هیچ با خودت فکر نکن ، برندهء میدانی...

من احساسم خالصانه بود ولی تو...

روزی نیازت برطرف میشود که میفهمی احساست به نابودی رفته...

حق طلاق باتوست ولی احساس پاک برای من ...

حق فرزندی برای توست ولی حس ناب مادر شدن برای من...

من با افتخار میگویم:

یک ، زنم...





طبقه بندی: Love Text،
[ چهارشنبه 19 تیر 1392 ] [ 01:45 ق.ظ ] [ Bahare ] [ نظرات() ]