تبلیغات
Love Story - دردم می آید . . .
دردم می آید . . .

"من زنم"
باید باکره باشم ، باید پاک باشم
براى آسایشِ خاطرِ مردانى که پیش از من پرده ها دریده اند !
چرایش را نمیدانم فقط میدانم قانون است، سنت است ، دین است . . .
قانون و سنت را میدانم مردان ساخته اند ؛
اما در خلوت مى اندیشم به مرد بودنِ خدا و گاهى فکر میکنم شاید خدا را نیز مردان ساخته اند!!
من زنم ...
با دست هایی که دیگر دلخوش به النگو هایی نیست
که زرق و برقش شخصیتم باشد
من زنم ... و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو .

میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی !
قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند . . .
دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم . . .
دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است . . .
به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی !
دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی ،
و صبح ها از دنده دیگری از خواب پا میشوی . . .
تمام حرف هایت عوض میشود !
دردم می آید که نمی فهمی
تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است !
حیف که ناموس برای تو .... است نه تفکر !
حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است
من محتاج درک شدن نیستم .
دردم می آید خر فرض شوم ،
دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری
و هر بار که آزادیم را محدود میکنی
میگویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است !
نسل تو هم که اصلا مسئول خرابی هایش نبود
میدانی ؟




طبقه بندی: Love Text،
[ چهارشنبه 19 تیر 1392 ] [ 11:58 ق.ظ ] [ Bahare ] [ نظرات() ]