تبلیغات
Love Story - مطالب Love Text
Love

نوشته هــــــــایـــم را کهـــ می خــــــوانیـــــ

دلخــــــــوش نبــــــــاش از اینـــــکــه

مخــــاطبـــــــــمـ تویـــــــــی...!

زیــــــــــاد شدن نوشته هـــــــــــای من یعنــــــــــی:

بی حـــــــــدی نامــــــردی هــــــای تـــــــــو....!!!



"عشق "رویاهای من کسیه که :


حتی وقتی مث سگ و گربه به جون هم افتادیم,

شب نذاره از بغلش جم بخورمو بگه:

آشتی نکردیماااا

ولی من بدون تو خوابم نمیبره...!!


ادامه مطلب



طبقه بندی: Love Text،
[ چهارشنبه 19 تیر 1392 ] [ 04:06 ب.ظ ] [ Bahare ] [ نظرات() ]

داریم کجا زندگی می کنیم ؟!
توو مملکتی زندگی می‌کنیم که:

- واسه یه بازی فوتبال مسخره صد هزار نفر میرن استادیوم و شاید چند میلیون نفر هم پای تلویزیون میخکوب میشن و جو را میندازن !

- رئیس جمهور و رئیس مجلس با هم خیلی صمیمی هستن و م----ن بهم ...

- قیمت همه چی تو چندماه میشه ده ها برابر و تورم رو بازم تک رقمی اعلام میکنن !

- بزرگترین تفریح جوونا شده دور دور با ماشین و بنزین لیتری 700-800 تومنی و ماشینای بالای 100 میلیون تومنی ؛ فیس بوک گردی تا نیمه های شب و ...

- بیشترین جمعیت زندان ها رو داره شاعر و نویسنده و روزنامه نگار میگیره ...

- همه جا رو زور گیری و دزدی و تجاوز برداشته بعد پلیسا رو پشت بوم خونه مردم ماهواره جمع میکنن !

بازم بشمارم براتون !؟
خوب مهم اینا نیست ؛ مهم اینه که بوی گل سوسن و یاسمن میاد !!




طبقه بندی: Love Text،
[ چهارشنبه 19 تیر 1392 ] [ 02:05 ب.ظ ] [ Bahare ] [ نظرات() ]

مفهوم "زن" رو درست بفهم !
"زن" سینه‌های برجسته نیست...
موی مش کرده...،
ابروی برداشته...،
لبانِ قرمز نیست...!!
"زن" لباسِ سفیدِ
شب با شکوه عروسی...!!
بوی خوشِ قرمه سبزی...!!
هوسِ شب‌های جمعه...!!
قرار‌هایِ تاریکی‌ ، کوچه پشتی‌، تویِ یک ماشین نیست...!!
*زن* خون ریزی...!!
کمر دردِ ماهانه...!!
پوکی استخوان...!!
یک زنِ پا بماه...!!
حال تهوع...!!
استفراغ...!!
درد‌های زایمان...!!
مادر بچه‌ها نیست...!!

*زن*
وجود دارد...!!
روح دارد...!!
قدرت...!!
جسارت...!!
پا به پای یک مرد ، زور دارد...!!
عشق...!!
اشک...!!
نیاز...!!
محبت...!!
یک *دنیا* آرزو دارد...!!




طبقه بندی: Love Text،
[ چهارشنبه 19 تیر 1392 ] [ 02:00 ب.ظ ] [ Bahare ] [ نظرات() ]

اطلاع رسانی کنید

آیا میدانید قرارداد ترکمنچای یک قرارداد صد ساله است ؟

و هم اکنون به پایان رسیده است و باید ایروان و نخجوان به ایران باز گردانده شود ؟

آیا میدانید ارمنستان هم اکنون باید جزوه مرز های ایران باشد ؟
...
آیا میدانید هفده شهر قفقاز باید دوباره به خاک های ایران باز گردد؟

تا میتوانید همه جا به اشتراک بگذارید

(کپی برداری از این متن آزاد است.)




طبقه بندی: Love Text،
[ چهارشنبه 19 تیر 1392 ] [ 01:33 ب.ظ ] [ Bahare ] [ نظرات() ]

دردم می آید . . .

"من زنم"
باید باکره باشم ، باید پاک باشم
براى آسایشِ خاطرِ مردانى که پیش از من پرده ها دریده اند !
چرایش را نمیدانم فقط میدانم قانون است، سنت است ، دین است . . .
قانون و سنت را میدانم مردان ساخته اند ؛
اما در خلوت مى اندیشم به مرد بودنِ خدا و گاهى فکر میکنم شاید خدا را نیز مردان ساخته اند!!
من زنم ...
با دست هایی که دیگر دلخوش به النگو هایی نیست
که زرق و برقش شخصیتم باشد
من زنم ... و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو .

میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی !
قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند . . .
دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم . . .
دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است . . .
به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی !
دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی ،
و صبح ها از دنده دیگری از خواب پا میشوی . . .
تمام حرف هایت عوض میشود !
دردم می آید که نمی فهمی
تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است !
حیف که ناموس برای تو .... است نه تفکر !
حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است
من محتاج درک شدن نیستم .
دردم می آید خر فرض شوم ،
دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری
و هر بار که آزادیم را محدود میکنی
میگویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است !
نسل تو هم که اصلا مسئول خرابی هایش نبود
میدانی ؟




طبقه بندی: Love Text،
[ چهارشنبه 19 تیر 1392 ] [ 12:58 ب.ظ ] [ Bahare ] [ نظرات() ]

مردها ....
یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد.
هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید!
هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند!
هیچ انجمنی با پسوند «... مردان» خاص نمیشود.
مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند!
این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می گویند؛
در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است.
یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند.
وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مرد هایی که دوستمان داشتند ولی رفتند...
یکی از همین مرد های همیشه خسته!
از همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع میکنند و مدام باید عقب باشند؛مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند..
سربازی ، کار ، در آمد ، تحصیل ... همه از مرد ها همه توقعی دارند!
باید تحصیل کرده باشند  . پولدار ، خوشتیپ ، قد بلند ، خوش اخلاق ، قوی... و خدا نکند یکی از اینها نباشند...

ما هم برای خودمان خوشیم!
مثلن از مردی که صبح تا شب دارد برای در آمد بیشتر،
برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند؛
توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویالون بزند!
و از مردی که زیر پنجره مان ویالون می زند،
توقع داریم که عضو ارشد هیات مدیره ی شرکت واردات رادیاتور باشد!

توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند ، زندگی مان را تامین کنند ، صبور باشند
و دلداریمان بدهند ، خوب کار کنند
و همیشه بوی خوب بدهند
و زود به زود سلمانی بروند
و غذاهای بد مزه مارا با اشتیاق بخورند
و با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند
و هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند
و دوست های دوران مجردیشان را فراموش کنند
و نان استاپ توی جمع قربان صدقه مان بروند
و هیچ زن زیباتری را اصلن نبینند
و حتی یک نخ هم سیگار نکشند!

مرد ها دنیای غمگین صبورانه ای دارند...
بیایید قبول کنیم.
مرد ها صبرشان از ما بیشتر است!
وقت هایی که داد میزنند ، وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند،
وقت هایی که چکشان پاس نمیشود ، وقت هایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمیدهند ،
وقت هایی که عرق کرده اند ، وقت هایی که کفششان کثیف است؛
تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین .

و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند .
دوستمان دارند و ما همیشه فکر میکنیم که نکند من را برای خودم نمیخواهد !
برای زیبایی ام میخواهد ،
کند من را برای شب هایش میخواهد؟
نکند من را برای چال روی لپم میخواهد؟
در حالی که دوستمان دارند ؛
ساده و منطقی... مرد ها همه دنیایشان همین طوری است. ساده و منطقی... درست بر عکس دنیای ما.

بیایید بس کنیم ...
بیایید میکرفون ها و تابلو های اعتراضیمان را کنار بگذاریم .
من فکر میکنم مرد ها ، (واقعن مرد ها) ، انقدر ها که داریم نشان میدهیم بد نیستند !
مردها احتمالن دلشان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند...
فقط همین!
کمی آرامش در ازای همه فشار ها و استرس هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل میکنند!!!
کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب میکنیم...!
بر خلاف زندگی پر دغدغه ای که دارند ، تعریف مردها از خوشبختی خیلی ساده است...




طبقه بندی: Love Text،
[ چهارشنبه 19 تیر 1392 ] [ 11:26 ق.ظ ] [ Bahare ] [ نظرات() ]

Love

لعنت به همه ی خیابان های این شهر..
که فروختن مواد در ان ازاد است
اما گرفتن دست کسی که دوستش داری جرم است!!!!


دستم را تو موهام بردم،
اشک هام رو پاک کردم،
بازوهام رو بغل کردم
تا کی کارهای تورو من انجام بدم؟!




ادامه مطلب



طبقه بندی: Love Text،
[ چهارشنبه 19 تیر 1392 ] [ 11:14 ق.ظ ] [ Bahare ] [ نظرات() ]

Love

خیالبافی ای بیش نبود آدم بودنت . . .
خودم را گول میزدم که در حد منی !



یعنی انتظار داشتن از بعضیا حکایت شرط بستن رو ” خر ” توی مسابقه اسب دوانیه . . .





ادامه مطلب



طبقه بندی: Love Text،
[ چهارشنبه 19 تیر 1392 ] [ 10:47 ق.ظ ] [ Bahare ] [ نظرات() ]

من زنم ...

وقتی به دنیا بیایی و تو را انکار کنند...

وقتی قدومت را مایه ی ننگ بدانند...

وقتی برای مذکر بودنت گوسفند نذر کنند...

و بخواهند تو را زنده به گور بفرستند...

تو را از خود ندانند...

ضعیفه بخوانندت و ضعیفه بدانندت...

برادرت در کوچه فوتبال بازی کند و تو در خانه خاله بازی...

برادرت آزاد باشد و تو زندانی...

از بچگی در سرت بخوانند...

دختر باید حیا داشته باشد...

باید سر به زیر باشد...

باید خانه نشین باشد...

دختر باید بار دختر بودنش را همیشه به دوش بکشد و لال بشود...

و آنقدر خانم بودن را با مفهومی متفاوت از خانومی در سرت بگنجانند که بزرگ میشوی و میفهمی خانم بودن از نظر آنها یعنی تو سری خوردن...

مرد زمانه نیازش را تامین کند و تو محکوم به بکارت...

احساس و قلبت را در پرده ات خلاصه کنند...

آنگاه میفهمی...

تو ،

زنی ...

مرد زمانه بر تو سروری میکند و تو محکوم به شلاق سکوتی...

حقوق برابر یعنی چه؟

مرد ، مرد است و ضعیفه ، ذلیله...

اگر صورتش زبری دارد باید نوازشش کنی...

بوی عرق بدهد باید کنارش بخوابی...

مرد احساساتش را بروز نمیدهد و حرفش مساوی ست با عملش...

و من به تو میگویم...

عملش یعنی ، زیر شکمش...

و تو با عشق تنت را بسپار و او با هوس نیازش را برطرف میکند...

باید باشی...

چون زنی...

او دست درازی میکند...

او توهین میکند...

او خیانت میکند...

و او حق طلاق را دارد...

تو 9ماه تحمل میکنی...

شب زنده داری میکنی...

ویار به جان میخری...

و او حق فرزند را دارد...

ولی...

قلب باکره ات را دستت بگیر...

سرت را بالا بگیر...

و بگو:

من ، زنم ...

و به تو ای مرد،

با تمام قداست احساسی که به تو دادم و تنی که به تو سپردم...

و هیچ با خودت فکر نکن ، برندهء میدانی...

من احساسم خالصانه بود ولی تو...

روزی نیازت برطرف میشود که میفهمی احساست به نابودی رفته...

حق طلاق باتوست ولی احساس پاک برای من ...

حق فرزندی برای توست ولی حس ناب مادر شدن برای من...

من با افتخار میگویم:

یک ، زنم...





طبقه بندی: Love Text،
[ چهارشنبه 19 تیر 1392 ] [ 01:45 ق.ظ ] [ Bahare ] [ نظرات() ]

دردم می آید ...
دلم از مادر هایمان میگیرد
بدبخت هایی بودند که حتی میترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده !
خیانت نمیکردند ... نه برای اینکه از زندگی راضی بودند
نه ...خیانت هم شهامت میخواست ... نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت
جایش النگو داد ... !
مادرم از خدا میترسد ... از لقمه ی حرام میترسد ... از همه چیز میترسد

تو هم که خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است
دردم می آید ... این را هم بخوانی میگویی اغراق است

ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد به جرم
موی بازش کتک میخورد باز هم همین را میگویی
ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه ، غیرت داری ؟؟

دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند ...
و  آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند ....

مادرت اگر روزی جرات پیدا کرد ازش بپرس
از س.ک.س با پدر راضی بود ؟؟؟
بیچاره سرخ می شود ... و جوابش را ...
باور کن به خودش هم نمی دهد ...........

دردم می آید
از این همه بی کسی دردم می آید ...




طبقه بندی: Love Text،
[ چهارشنبه 19 تیر 1392 ] [ 01:42 ق.ظ ] [ Bahare ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 22 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]